X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 28 مرداد 1394 @ 15:46

23

سلام سلام خوبین خوشین؟

قرار بود دیروز با دوستای جان بریم بیرون همونجوری که گفته بودم که یهو یکی از دوستام زنگ زد که با اون یکی دوستم میخوایم بریم باغ اون یکی دوستمون خارج شهر و میای؟ و منو در اندیشه ی شدیدی  فرو برد؟ آیا برم ؟ آیا نرم؟  الان نگین این چقد دووست داره ها ، من هر دوستی که اسم میارم ازش دوستای قدیمی و صمیمی محسوب میشن 

شما حساب کن دوستای دبیرستانم هستن 

دو سری دانشگاه رفتم همکلاسیام هستن ، تو یه شهر دیگه زندگی کردم چند سری همخونه هام هستن ، دوستای اتفاقی آشنا شدنم هستن ، پیش دانشگاهی هستن و.. و... و... بعد دیگه وقتی این همه سال با آدما دوستی دیگه صمیمیت فوران میکنه ، مث این دوستای دبیرستانم که دیگه واقعن درون هم حل شدیم یکی نفس میکشه بقیه میفهمن منظورشو، خلاصه برنامه ی باغ با دوستای دبیرستان بود و خیلی وقت هم بود که هر برنامه ی این مدلی  ای جدا از مهمونیامون بود من نتونسته بودم برم برای همینم برناممو خیلی صادقانه! با دوستای دیگم کنسل کردم و رفتم آرایشگاه دوستم که از اونجا بریم ، خلاصه رفتیم سه تایی دنبال شوهر دوستم و پیش به سوی باغ ، ساعت 8 شب رسیدیم و فضا بسیار دلچسب و مساعد و دوستمو شوهرش و خواهر برادرش منتظر ما و بساط سور و ساط به راه ، یکم تو خونه نشستیم  و بعدش به پیشنهاد شوهر دوستم جمع کردیم رفتیم تو فضای باز و بساط  کباب به راه انداختیم 

اونم به صورت چند مرحله ای  به این صورت (عکسا تو ادامه ی مطلب)  


خلاصه که جاتون خالی کباب و بقیه ی چیزا رو نوش جان ! کردیم و موزیک و هرهر و کرکر و باقی مسائل مث حرکات موزون!   من دیشب یه جوری رژیممو شکستم که در حالت غیر رژیم انقد نمیخوردم ، میزبان اگه مث خود آدم شیکمو باشه همین میشه دیگه ، تهشم کلی اضافه اومد همه چی که اگه راه داشت میموندیم امشب ترتیبشونو میدادیم خلاصه ساعت 2 اومدیم تو خونه و دوستم که آرایشگاه داره یه مشت تراکت تبلیغاتی زده بود که نشستیم دور هم اونا رو کردیم تو کیسه و از لحظه ای که شروع کردیم غررررررر زدیم تا وقتی تموم شد و بهشم گفتیم ما اگه غر نزنیم نمیتونیم کار کنیم  

تا ساعت 3.5 اونا تموم شدن و یه عده خوابیدن و منو میزبان و اون یکی دوستم که اونم مث منه شرایطش تا 7 صبح بیدار نشستیم چایی خوردیم و حرف زدیم و خندیدیم و 7 صبح خوابیدیم تا ساعت 12 و بیدار شدیم یه صبحانه ی خیلی خفن غیررژیمی خوردیمو برگشتیم سمت تهران  ، خلاصه که جای همگی خیلی خالیییییی

فرداام که عروسی  فامیل نزدیکه و ما کلی کار و مهمون! داریم برای همین ممکنه که این یکی دو روز نتونم آپدیت کنم 

ایشالله که همه ی مشغولیتا برای شادی و خوشگذرونی  باشه 

نظرات (12)
چوپان
شنبه 31 مرداد 1394 ساعت 23:17
وقت کردی آپ کن لطفا.
پاسخ:
فردا فردا !
سیاوش
شنبه 31 مرداد 1394 ساعت 20:28
سلام.....تقریبن همه پستها رو خوندم و بدم نیومد مشتری نوشتهاتون بشم من خودم بیش از 20 سال وبلاگهای مختلف داشتم ولی دو سه سال هست بعلل مختلف یک به یک وبلاگام رو بستم ......بنظرم همکاریم....البته من ارشد سازه خوندم و بنظرم شما یا عمران میخونی یا معماری یا شهر سازی....موفق باشید ....من یه 7 سالی از شما بزرگترم و حدود 13 ساله با دوستان یه شرکت مهندسی مشاور داریم ......شاید دیگه خاموش بخونمتون چون تو کامنت دادن بی نهایت تنبلم....شادزی مهر افزون
پاسخ:
سلام مرسی که زحمت کشیدین اومدین اینوری
خوشحال میشم شماام از خواننده های وبلاگم باشین
میگم فک کنم خیلی دوران وبلاگ نویسی بهتون سخت گذشته 20 سااال؟ مگه اینکه شما حسین درخشان باشین که بعید میدونم اونم وبلاگش 20 ساله شده باشه هنوز نهایت 14 ساله
من شبیه همین رشته ها میخونم از گرایشات معماری هستم
امیدوارم تو کارتون موفق باشین و بازم اینورا بیاین
آشتی
شنبه 31 مرداد 1394 ساعت 17:16
آخیییییییییی چقدر خوش گذشته.
حق داشتی بقیه کارها رو کنسل کنی!
پاسخ:
آره خیلی جای همگی خالی بووود
مهدی
جمعه 30 مرداد 1394 ساعت 23:08
چه خوب
من کلا دوتا رفیق دارم این یکی از اون یکی خسیس تر.بعد سالی اگه بریم یه بستی اونم دنگی بخوریم!!
دیگه باغ رو تو خوابمم نمیبینم!
پاسخ:
ماام بیرون میریم دنگیه
خارج شهرم میریم همینطور
بعضی موقعها هم همو مهمون میکنیم
دختری بنام اُمید!
جمعه 30 مرداد 1394 ساعت 12:25
نوش جان همه خوردنیا
احتمالا الان یا عروسی هستی یا تو دوره استراحت بعد عروسی، در هر وضعیتی هستی خوش باشی
همیشه به شادی و خوشی و عروسی و گردش و ...
پاسخ:
آره به شدت مشغول استراحتم هنوز ورم پاهام درست حسابی نخوابیده :))
خانم توت فرنگی
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 10:50
پس حسابی خوش گذشته بهتون...کبابم نوش جونتون باشه بنفش جانم
پاسخ:
آره حسابی خوب بود و جای همه ی مشتاقان خالی
مرسی مرسی توت فرنگی جون
تارا
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 08:39
سلام بنفشی:)
اول اینکه نوش جونتون کبابا :) بعد اینکه خوشیهاتون مستدام :) بعد اینکه عروسی میخوای اون لباس که عکسشو گذاشتی بپوشی ؟
پاسخ:
سلام تارا جوون مرسی عزیزم جاتون خالی
آره تارا جون اونو میپوشم
ندا
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 00:11
راستی یادم رفت بگم؛ مرسی بابت جوابت به سوالم( الکی مثلا الان مندارم رمزی حرف میزنم!!)
خیلی رشته باحالی باید باشه؛ لابد الان کلی تاریخ بلدی. نه؟
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزمممم
رمزی خوبه بیا با هم به زبون رمزی حرف بزنیم اصن
آره دیگه کلی تاریخ خوندیم در کنار بقیه دروسمون ولی خب کیه که یادش بمونه هانی جان
ندا
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 23:45
ایول؛ ایول
چه خوبه ٱدم دوستای پایه داشته باشه و باهاشون خوش بگذرونه:)))) فکر کنم جز عمر ٱدم حساب نشن این خوشیا
پاسخ:
آره خیلی خوبه خدا قسمت همه بکنه و دوستامونو برامون حفظ کنه
دقیقن روزایی که با دوستاس آدم انگار یه زندگی دیگس
ویولا
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 19:23
سلام عزیزم به و به و بههههه چه خوب منم کلی حال کردم و ذوقیده شدم از این صمیمیت ها و دور همی های خوب دوستانه. خدا بیشترش کنه ما هم یه دوره کوچیک 4 نفره با چند تا از بچه های دبستانمون داریم و من خیلی دوست دارم این چند ساعت با هم بودن و فراق بال داشتن و خنده های بی هوای دخترونه رو..
عاشق اون جمله آخرتم و با تمام وجود بهش آمین می گم♥
پاسخ:
سلاااامممم
خیلییییی خوبه این دوره های دوستانه همه ی دوستای من میگن وقتی دور هم جمعیم کلی شارژ میشن و برای یه تایم طولانی حالشون خیلی خوبه چون سبک میشن و باز احساس نوجوونی میکنن و از این صحبتاااا ایشالله جمعتون پایدار باشه و گررررررم
ایشالله ایشالله
مگهان
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 16:59
منم دوست زیاد دارم راستش و سعی می کنم کمتر از دوستای مختلفن بنویسم اخیرا:دی
دوستانه هاتون مستداااام ...؛)
پاسخ:
چرا خب نمینویسی خوبه که یادگاری میمونه برات
بعدن میتونی خاطراتو تصویری ببینی
تااااازه به اوناام بگی یادتووووونه؟
چوپان
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 16:01
خوردن این همه ماکولات خوشمزه و نشان دادن به بندگان خوش خوراک حرام است آقا. حرام.
پاسخ:
آقا اینا چیزی نیست که دیروز دو تا وبلاگ دیدم کم مونده بود بشینم زار زار گریه کنمممم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد